... باید همه با هم متحد بشوند تا دنیا را عوض کنند، ولی آخر اگر همه می توانستند با هم متحد بشوند دیگر لازم نبود دنیا را عوض کرد. دنیا دیگر اینطور نبود. اقلا اگر تنها باشی می توانی کاری بکنی. میتوانی دنیای خودت را عوض کنی. اما دنیای دیگران که دیگر دست تو نیست...
...میدانی، خوب بود آدم یک چیزی دورتر از اینها جلوش داشته باشد. مثل وقتی که آدم توی کوه است. آنجا وقتی به دورتر نگاه کنی یک چیز دیگر می بینی. اینجا(در سطح شهر) اصلا دورتری وجود ندارد. همه اش همین دنیاست. وقتی هم که میگوید عوض شدم باز هم همان است که بود...
... زمین داشت رفته رفته جای غیر قابل سکونتی میشد. چون همه انگلیسی حرف میزدند و همه میتوانستند زبان همدیگر را بفهمند. بیخود نبود که مرتب به خشونت ها افزوده میشد...
...بوگ گفت:" بزرگترین نیروی فکری تاریخ بشر "حماقت" است. باید در مقابل آن سر تعظیم فرود آورد و به آن احترام گذاشت چون همه جور معجزه ای از آن ساخته است."
...
خداحافظ گاری کوپر
نوشته ی : رومان گاری
ترجمه: سروش حبیبی
*امیدوارم از گرانی های اخیر نهایت استفاده را برده باشید و ریه های خود را از هوای عدالت و برابری و برادری هر روز بیش از پیش پر کنید.![]()
*حرف برای گفتن زیاد دارم ولی حرفم نمیاد.![]()
*قصد کرده ایم عنوان وبلاگ را عوض کنیم. چی قرار است باشد خودمان هم نمیدانیم با این حال گفتیم که پسون فردا نگویید نگفتی!![]()
*سارانگاشت:
نه...تو آدم نمک نشناسی نیستی
دست من نمک ندارد

سگ، زن، درخت گردو
هر چقدر بیشتر بزنی، بهتر خواهند شد...(ضرب المثلی قدیمی)
نشان سرخ شهامت، استفن کرین
نادرستی در یک زن چیزی است که آدم هیچ وقت از ته دل عیب نمیداند!
گتسبی بزرگ، اسکات فیتز جرالد
وقتی فقط زن خود را که دوستش داری شناخته باشی، همه ی زن ها را بهتر از کسی می شناسی که هزار زن شناخته باشد.
آنا کارنینا، تولستوی
نیرومندی برای یک زن همیشه نقطه ی ضعف است!
هیچ وقت دیوانه وار عاشق زنی نشوید، مگر وقتی زن و بچه داشتید؛ این کمکتان خواهد کرد تا زن و بچه ها را راحتتر رها کنید!
زنی را رنج میدهید و بعد میبینید که با او روابط شخصی برقرار کرده اید. هیچ وقت نباید کسی را آزرد!
خداحافظ گاری کوپر، رومان گاری
خانم های محترم زیاد بهشان بر نخورد...این جملات قصار! در موقعیت های نسبتا طنز به کار برده
شده اند و اگر نه که نویسنده ی گرامی به راستی از جان خود سیر بوده است!!؟
****
به منظور خالی نبودن عریضه و همچنین در راستای تساوی حقوق زن و مرد، آقایان توجه داشته باشند:
"به عقیده ی بوگ(یکی از شخصیت های مرد کتاب) مردها همه مطلقا سورآلیست هستند. لنی درست نمیفهمید سورآلیست یعنی چه؟ ولی بوگ میگفت:" سورآلیسم درست یعنی همین. نباید کوشش کرد که آن را فهمید. مردها همه کاملا همین طور هستند."
خداحافظ گاری کوپر، رومان گاری
آنوقت این آقایان بی خود و بی جهت به ما بند میکنند که خودخواه هستیم و فقط به خودمان
فکر میکنیم.

همیشه به نویسنده هایی که از فرصت زنده بودن و زندگی کردن استفاده کردن و از خودشون اثری رو به یادگار گذاشته اند حسودیم میشه. دنیای هر کتاب متعلق به نوعه نگاه نویسنده و فکر و ایده ای هست که در مورد دنیا و آدماش داشته. کسی که کلی به مسئله ی بودن و نبودن فکر میکنه می تونه صفحه صفحه کتاب در مورد لحظه لحظه ی زندگیش بنویسه. لحظاتی که با هم فرق دارن، دیروزهایی که شبیه امروز نیست، آدمایی که آدمای دیروز نیستن، فردایی که قطعی نیست، و گستره ی روح آدمی که طیفی بین منفی پست و مثبت متعالی پیدا میکنه. به نظرم اگر شانس زنده بودنمون رو خط به خط تفسیر نکنیم عمرمون حیف میشه و زمان ما رو به سمت تباهی میبره و ما یادمون میره چی فکر میکردیم و چی شد...
از طرفی رفتار انسان ها همیشه واسه من مهم و جالب توجه بوده. نمی تونم دست از سر آدما و چرایی اعمال و کردارشون بردارم. هر آدم برای من یه سواله که اگر بتونم با کنکاش و تفکر به سوالاتم جواب بدم انگار یه قدم به خودم نزدیک شدم. من خودم رو در دیگران جستجو میکنم چون برام ثابت شده که هر آدمی می تونه تکه ای از وجود خودم باشه؛خوب و بد هم فرقی نمی کنه. هر آنچه هست به من هم مربوط میشه هرچند در وهله ی اول بی ربط به نظر برسه...
مخلص کلام اینکه دوست دارم پیش از آنکه خیلی دیر بشه و تامل و فکر و انگیزه ام رو کولاک زمان زیر خروارها شن دفن کنه، فرصتی داشته باشم برای بافتن زندگی به زندگان. اصلا شاید داستانی از زندگیه خودم، از تمام آنچه از واقعیت و رویا در اون گذشته، از آدم های آشنا و غریب و عجیبی که بر معرفت و آگاهی ام از زمان و زندگی گاه افزودند و گاه کاستند...
ممنون از نظرات همه ی شما عزیزان برای پست قبل
آدم گاهی از شدت ناراحتی جوش میاره و دوست داره یه جوری خودش رو خالی کنه...الان به این نتیجه رسیدم که "گور بابای دنیا و ماترکش"...
پارسال هر چی پول و پله! به پستم خورد رفتم چشم کتابفروشی ها رو درآوردم تا دیگه مجبور نباشم توی این حراجی سالانه کتاب(شما بخوانید نمایشگاه کتاب!) حرص و جوش بیخود بخورم...والا!با اون نمایشگاهاشون...انگار نه انگار که کتاب هم واسه خودش حرمت و پرستیژی داره!
کماکان این انیترنت با ما سر ناسازگاری داره...کشور ما از لحاظ این سرعت و کیفیت اینترنت فکر کنم کلا تو هیچ رده بندی نباشه...همچین اوتیم...تو این فلاکت چه مرامی هم داریم واسه وبلاگامون میذاریم![]()

- هیچ چیز دنیا را به فساد و تباهی نکشانده است مگر زور گفتن معدودی و زور شنیدن بسیاری.
- مرد اگر به تهدید تسلیم شود از تهدید کننده نامردتر است.
- قوی برای ضعیف تاریخ می نویسد و رذیلانه می نویسد. این رسم بدی است که هنوز در همه جای دنیا وجود دارد.
- وقتی از خنجر استفاده کن که با پَر نتوانی همان کار را به همان خوبی انجام بدهی.
- سرنوشت فرو افتادن در مهلکه زمانی برای یک گرگ مسلم می شود که از گله ی گرگها جدا می شود.
- در راه خطر هست...در بیراه مرگ.
- میوه ی بسیار شاخه ی درخت را می شکند...شادی بسیار قلب را.
- سیه بختی انسان از روزی شروع نشد که اشتباه کرد...از روزی شروع شد که به اشتباه پی برد ولی به آن اعتراف نکرد.
- با جامه ی نو چاروق نو نپوش...کمال غصه می آورد.
- زمستان مرگ درخت نیست...سیراب کردن پنهانی درخت است...
- دروغ خیلی بزرگ را نمی شود ثابت کرد که دروغ است!
- با نصف خنده ات بخند تا مجبور نشوی گریه کنی.
- انسان صادق کسی است که مدافع دوران جهالت خود نباشد.
- و چه ترحم انگیزند آنها که عاشق کامل زادگاهشان نیستند... و چه خشم انگیزند آنها که از میهن شان همان گونه نام می برند که از یک ستاره ی دور...
آتش بدون دود
نادر ابراهیمی
عذر میخوام اگر دیر به دوستان سر میزنم...دسترسیم به اینترنت خیلی خیلی کم شده...
